نوع مطلب :عمومی ،
نوشته شده توسط:صابر شادمانی
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟ یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست یاد من هست که دیگر دل تو مال من نیست یاد من هست که بودم همه عمر بهر تو پاک یاد تو بودم و هر دم می کردم راز و نیاز | |
نوع مطلب :عمومی ،
نوشته شده توسط:صابر شادمانی

انجیر کهن سر زندگی اش رامی گسترد
زمین باران را صدا می زند
گردش ماهی آب را می شیارد
باد میگذرد چلچله می چرخد و نگاه من کم می شود
ماهی زنجیری آب است و من زنجیری رنج
نگاهت خک شدنی لبخندت پلاسیدنی است
سایه را بر تو فرو افکنده ام تا بت من شوی
نزدیک تو می ایم بوی بیابان می شنوم : به تو می رسم تنها می شوم
کنار توتنهاتر شدهام
از تو تا اوج تو زندگی من گسترده است
از من تا من تو گسترده ای
با تو بر خوردم به راز پرستش پیوستم
از تو براه افتادم به جلوه رنج رسیدم
و با اینهمه ای شفاف
با این همهای شگرف
مرا راهی از تو بدر نیست
زمین باران را صدا می زند من ترا
پیکرت را زنجیری دستانم می سازم تا زمان را زندانی کنم
باد می دود و خکسترش تلاشم را می برد
چلچله می چرخد گردش ماهی آب را می شیارد فواره می جهد : لحظه من پر می شود
سهراب سپهری
نوع مطلب :عمومی ،
نوشته شده توسط:صابر شادمانی
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید

دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید

لینک اشعار مرحوم آغاسی
http://www.aviny.com/Voice/aghasi/aghasi.aspx
نوع مطلب :عمومی ،
نوشته شده توسط:صابر شادمانی

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوی تو لیكن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما كردی
تو بمان و دگران وای بحال دگران
می روم تا كه به صاحبنظری باز رسم
محرم ما نبود دیده كوته نظران
دلِ چون آینه اهل صفا می شكنند
كه ز خود بی خبرند این زخدا بی خبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاین بود عاقبت كار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و در بدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
نام: محمد حسین
نام خانوادگی: بهجت تبریزی (شهریار)
آمد: 1286
رفت: 27/ شهریور/ 1367
محل تولد: چای كنار
و بعد :
كودكی خود را در روستای قیش قورشان و خشكناب گذراند. در سال 1331 برای ادامه تحصیل به تبریز رفت. مقدمات ادبیات عرب را نزد پدرش آموخت و یك سال بعد به مدرسه متحده وارد شد. چندی بعد به آموختن زبان فرانسه و علوم دین پرداخت. برخی اشعار او در سیزده سالگی در مجله ادب و با تخلص بهجت منتشر شد. در بهمن ماه 1299 برای اولین بار به تهران مسافرت كرد. او از بدو ورود به تهران با ابوالحسن صبا آشنا شد و نواختن سه تار را از او آموخت. در سال 1303 در رشته پزشكی شروع به تحصیل كرد. او در سال پنجم دانشگاه درگیر عشقی بزرگ شد كه این عشق انقلابی در ذهن و اندیشه او به وجود آورد و نام او را بلند آوازه كرد.
زبان او ساده، روان و گاه نزدیك به محاوره است. او بیشتر در قالب غزل شعر گفت هر چند به كلیه قالب های كهن آشنایی داشت و شعر گفته بود. او با اینكه در عصر نیما شعر می گفت اما همچنان به سرودن غزل كهن رغبت داشت. او همچنین از بزرگترین شاعران آذری زبان است كه منظومه "حیدر بابا سلام" او به چند زبان دنیا ترجمه و منتشر شده است.
روزهای آخر عمرش را در بیمارستان مهرآباد تهران بستری بود و طبق وصیت خودش در "مقبره الشعرا" به خاك سپرده شد.
آثار:
روح پروانه/ مثنوی (1308)، دیوان شهریار (1310)، صدای خدا/ مثنوی (1321)، قهرمانان استالینگراد (1325)، حالا چرا (1328)، مجموعه اشعار (1329)، حیدر بابا (1332)، منتخب دیوان (1333)، حیدر بابا سلام (1346)، نغمه های خون (1363).
درباره او بخوانید :
انقلاب در شعر شهریار (1361)، شهریار و انقلاب اسلامی/ اصغر فردی (1372)، این ترك پارسیگوی/ حسین منزوی (1372)، زندگانی ادبی و اجتماعی شهریار/ احمد كاویان پور (1375)، به همین سادگی و زیبایی (1376)، آخرین سلطان عشق/ ناصر پیرمحمدی (1377)، قلم نوشت جدایی/ باقر رشادتی (1378),مرغ بهشتی/ مریم مشرف(1382)
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام چهارشنبه 11 دی 1387
زمین ایمان آورد و جهان سبز شد سه شنبه 3 دی 1387
باران یکشنبه 24 آذر 1387
دلم كه می شود شنبه 16 آذر 1387
شعر بی دروغ چهارشنبه 13 آذر 1387
برای امید دورم.... شنبه 9 آذر 1387
سیب چهارشنبه 6 آذر 1387
تقدیم به ریحانه عزیزم یکشنبه 3 آذر 1387
زندگی پنجشنبه 30 آبان 1387
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد سه شنبه 21 آبان 1387
از طرف مریم عزیز دوشنبه 13 آبان 1387
باور كنید كه استحقاق بهترینها را دارید یکشنبه 5 آبان 1387
روزی که به دنیا می آییم؟ یکشنبه 28 مهر 1387
درخت كوچك ، تنها به باد عاشق بود چهارشنبه 10 مهر 1387
لیست آخرین پستها


